|
|
|
|
|
اگر لحظه ای به اتفاقات و رخدادهایی که در روزمرگی هامان، با بی توجهی شاهدشان هستیم و به سادگی از کنارشان گذر می کنیم، قدری فکر کنیم؛ و با دقت فکر کنیم، به راحتی متوجه خواهیم شد که آنچه می بینیم و می پذیریم، و گاهی به ناچار باید بپذیریمو تحمل کنیم، تاچه اندازه با آنچه بایست می بود، فاصله دارد! فاصله ای که گهگاه آنقدر به سمت بی نهایت میل می کند که حد خود با مطلوب را صفر می کند تا ما بپذیریم « چه اشکال دارد؟ » ؛ شاید می بایست همین طور باشد. همۀ اینها فقط و فقط بدلیل این است که ما آدمها بعضی وقتها یادمان می رودچه هستیمو که هستیم و فراموشمان می شودفکر کنیم چگونه باید باشیم! .... و چه سخت است و ناگوار تحمل این نمی بایستها! به خودمان نگاه کنیم، مایی که قشر تحصیل کرده جامعه می دانندمان و خودمان دربارۀ خودمان قضاوت کنیم که چقدریم و چگونه! و آیا از روزی که قدم به دانشگاه گذاردیم فکر کردیم که چه باید باشیم؟ و حواسمان بود آنچه کسب می کنیمو به داشته مان می افزاییم، به ارزشهامان هم بیفزاید و نکند که آنچه از ارزشها داشتیم از دست بدهیم؟ و چه احساسی روح و جان آدم را فرا می گیرد وقتی ......
وقتی سر کلاس به بغل دستی نگاه می کنم تابپرسم « جملۀ آخر استاد چه بود » و می بینم به جای استاد و تخته، نگاه او به ساق پای همکلاسی دختر که در ردیف جلوتر نشسته دوخته شده چون ....... وقتی دوستم موقع گرفتن کتاب و جزوه از هم کلاسی اش به جای آنکه نگاهش به جزوه باشد به ناخنهای نارنجی رنگ او خیره شده! وقتی از کنار عد ه ای در محوطۀ د انشگاه می گذرم که بی هیچ شرم و حیایی، تشریح و توصیف قد و بالا و چشم و ابروی یکی از دخترها نقل مجلسشان است. وقتی سر کلاسی می نشینم که حضرت استاد به شکلی نامناسب بر صندلی لم داده و از ته دل نصیحت می کند و درس اخلاق می دهدکه این گونه باشید و اینگونه نه. وقتی از سر در دانشگاهی قدم به محیط پیشرفت و ترقی می گذاریم که تجمع عده ای از دانش!جویان مشغول به تفریحات ناسالم و دور از انتظار و شأن کنار آن چهره های زشت برای ظاهر آن ساخته ....
وقتی ..... وقتی..... و چه بسیارند این " وقتی " ها! اگر به خودمان و اطرافمان نگاهی دیگر بیاندازیم! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ۱۳۸۶/۰۱/۲۵ساعت 18:33 توسط محمد هادي آژگان
|
|
||